بازم سلام
سلامی که توش غمه اما دوست داره شادیها رو بتو هدیه بده ،دلش می خواد همه گلهای محبتو بچینه
و به تو تقدیم کنه ،اما خوب سردر این سلام هم قفل غم زده شده .
اسمون سیاه شده ،نمی دونم چرا دیگه دلش نمی خواد ابیشو با من قسمت کنه ،شاید اونم دلش
گرفته ...
دیشب به ستاره گفتم تو که اون بالایی ،دلت ازاده ،تو چرا مثل قبل برام عشوه نمی یای ؟!،تو دیگه چرا
نورتو به چشام هدیه نمی کنی ؟!تو که شبا برام لالایی روشنایی دل می خوندی چرا سکوت کردی ؟!
امروز داشتم تو خیابونای غربتی که توش زندگی می کنم قدم می زدم ،یهو چشمام خورد به یه زن
هندی ،مثل بقیه نبود ،خیلی تمیز و مرتب نشسته بود روی صندلی پارک و داشت کتابشو میخوند ،
نمی دونم چرا یه لحظه تصمیم گرفتم کنارش بشینم ،اونم یه نگاه به من کرد و به مطالعش ادامه داد.
بعد چند لحظه بهم گفت خودکار داری ،منم خودکارمو بهش دادم ،بعد سر حرفمون با هم باز شد ،تا
اینکه حرف به فال و کف دستی این خانومای هندی و کولی افتاد ،برام توضیح داد که هندیها از کجا
با فال و ... اشنا هستن ،برای من جالب بود با اینکه اعتقادی به فال و این جور چیزا ندارم ،اخر همه
حرفا هم به کف دستم رسید،گفت من فال گیر نیستم اما خوب بلدم ،منم قبول کردم که نگاهی به
کف دستم بندازه ،فکر کردم یه نگاه به کف دستم چیزی ازم کم نمی کنه ،خلاصه با دیدن کف دست من
حرفایی را زد که شاید به جز خودم و خدای بالاسرم هیچکس نمیدونست ،تا اینکه یه نگاه عمیق به
چشام کرد ،گفتم قرار بود کف دستمو بخونی نه چشامو ،دیدم تو چشاش یه جورایی بغض کرد ،گفتم
چیز بدیه ،یا اتفاق بدیه ؟گفت :نه ،چیزی نیست ،گفتم شاید من فالگیر نباشم اما چشارو خوب
می خونم ،گفتم بگو از مرگ می خوای بگی ،سرشو انداخت پایین ،گفتم :میمیرم ؟بلند شد که بره،
گفتم میدونم عمرم کمه ،میدونم به این زودیها میمیرم ،خودتو ناراحت نکن ،احساس کردم خیلی جا
خورد ،گفت :می دونستی ؟خندیدم ،گفتم خوشحال شدم از اشناییت و دستامو کردم تو جیبم و راه
افتادم ، احساس کردم داره با نگاش بدرقم می کنه ،و من به این فکر می کردم که چقدر قشنگ ،خدای
بالاسرم از راههای مختلف بهم داره میگه که دیگه مهمونی این دنیا داره تموم میشه و باید بار سفر
ببندم ...
و اما اینم واقعیت زندگی من ....
در انتها صحبتم جا داره از مانای عزیزم بابت قالب زیباوبلاگ و محبتایی که به من داره و همینطور از ساناز
عزیزم که منو با تمام روحیاتم تحمل میکنه تشکر کنم و بگم مدیون محبتاتون هستم ،هردوتونو با تمام
وجودم دوست دارم ، برای شما دو گل مهربونم و تمام دوستایی که به من لطف دارن ارزو می کنم که
به همه ارزوهای کوچیک و بزرگتون برسید .