تبليغاتX
عسل
 

http://photo-skin.ir/gallery/albums/userpics/10001/hoto-Skin_ir-Autumn-New6.jpg

فکرش را بکن دراز به دراز روی اینهمه برگ ...توی پاییز ...وسط جنگل ...دیدن آسمون از لا به لای شاخه ی درخت های بالای سرت...تابش مورب نور کم رنگ و بی رمق پاییزی رو صورتت...حس نمی که از لباسهات به تنت کشیده میشود ...تازه همه ی اینها به کنار ...حس رهایی...آخ...رهاییی... این همون حسیه که الان می خوامش...بی وجود گذشته...بی بودن فردا...بی جاری شدن در حال... فقط خلسه...تمام.


|+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم آبان 1389  |
 
 

همچون موجی نا آرام

بارها به ساحل تو برخورد می کنم

و غصه هایم درست مانند کف روی آب

از خاطرم محو می شود

حالا تو هر چقدر که می خواهی سنگدل باش!!

برایم فرقی نمیکند

|+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم آبان 1389  |
 

خدایا....

 

گفتم : خسته ام

گفتی : از رحمت خدا نا امید نشوید( لا تنقطوا من رحمة الله. زمر /53)

گفتم : هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره!

گفتی: خدا حائل است بین انسان و قلبش( ان الله یحول بین المرء و قلبه.انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم( نحن اقرب الیه من حبل الورید. ق/16)

گفتم: ولی انگار من و اصلا فراموش کردی؟

گفتی: من را یاد کنید تا یاد شما باشم( فاذکرونی اذکرکم. بقره /152)

گفتم : تا کی باید صبر کرد؟

گفتی:تو چه میدانی شاید موعدش نزدیک باشد(لعل الساعةتکون قریبا.احزاب /63)

گفتم: نمی دانم باید تا اون موقع چی کار کنم؟

گفتی: کارهایی را که به تو گفتم انجام بده  و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه!( واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله.یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی ! تو خدایی و صبور. من بنده هستم و ظرف صبرم کوچک... یه اشاره کنی تمومه!

گفتی: شاید چیزی را که تو دوست داری به صلاحت نباشد( عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم. بقره/ 216)

گفتم: من بنده ضعیف و ذلیل  تو هستم . تو چطور دلت میاد؟

گفتی: خدا نسبت به همه مردم مهربان است( ان الله بالناس لرئوف رحیم.بقره /143)

گفتم: دلم گرفته!

گفتی: باید به فضل و رحمت خدا شاد بود( بفضل الله و برحمة فبذلک فلیفرحوا.آل عمران/159)

گفتم: پس بی خیال . توکل به تو.

گفتی : خدا آنهایی را که توکل می کنند دوست دارد( ان الله یحب المتوکلین. آل عمران/ 159)

گفتم: خیلی چاکریم!

گفتی: یادت باشد که بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می کنند . اگر خیری به آنها برسد ، امن و آرامش پیدا می کنند و اگر بلایی به آنها برسد تا امتحان گردند، رو گردان میشوند.( و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیراطمان به و ان اصابته فتنةانقلب علی وجهه خسر النیا والاخرة )

 

|+| نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389  |
 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط در شنبه هشتم آبان 1389  |
 
باران می بارد :
باران ،
و من
در انحنای این کوچه های
خسته و شکسته
با یک پروانه ی سفید
هم آواز شده ام ...

از پیله هایمان جسته ایم و رسته
باران می بارد ...
|+| نوشته شده توسط در شنبه هشتم آبان 1389  |
 

بر قاصدک ها خرده مگیرید

قاصدک ها را هیچ انتظاری برای ماندن نیست

آنکه با باد است بر باد خواهد بود...

|+| نوشته شده توسط در شنبه هشتم آبان 1389  |
 
"عشق مانند هوا همه جا جاریست،تو نفسهایت را قدری جانانه بکش"

                                                                                                            امام محمد تقی (ع)

|+| نوشته شده توسط در شنبه هشتم آبان 1389  |
 

حرفی اگر هست

بهتر که چشمی بگوید

و چشمی پذیرا شود

غمی اگر هست

بهتر که دستی بازگوید

و دستی به غمگساری نشیند

هرگز کلام اینچنین ناتوان نبوده است.

|+| نوشته شده توسط در شنبه هشتم آبان 1389  |
 
آن تکه از آسمان

که تا ابد گم شد

پر از دخیل های رنگارنگی بود

که هیچ وقت مستجاب نشد

دختری که بر صورتش

ماه گرفته بود

نمی دانم

کجای آسمان را اشاره می کرد و

می گریست

بدر کامل

یا خسوف

نمی دانم

|+| نوشته شده توسط در شنبه هشتم آبان 1389  |
 
مترسک هارا داربزنید...

 

چوبه ی دارشان بامن...

 

دگرنگذاریدبرماحیله بگمارند.

 

کله ی پرازکاه راچه می فهمدعشق؟

 

دست های عروسکی راچه درک می کندنوازش؟

 

چقدربرای این مترسک لعنتی قصّه خواندم؟

 

چقدرزیرباران ایستادم وچترسرم راابربالای سرش ساختم؟

 

این محبّت های بی دریغ تاکجاادامه داشت؟

 

اگرآنهارابه حال خودرهاکنید مزرعه تان رابه آتش می کشند...

 

کلاغ هارابه شالیزارقلبتان راه می دهندویک لبخند

 

کاررافیصله می بخشد.

 

همین که گفتم...

 

مترسک هایتان را داربزنید.

 

اگراین نکنیدروزی رادرانتظارداریدکه فرشته ی مهربانتان

 

شمارارهاکرده

 

 

وشمامی مانیدبااین همه منقارواشک های لبریز...

 

نوشته شده در یکشنبه یازدهم
|+| نوشته شده توسط در دوشنبه دوازدهم مهر 1389  |
 
 
بالا