تبليغاتX
ماه بانو

ماه بانو

حرفای دل

دوستان

سلام ماه بانو ،خوبی ماه بانوی من ؟میدونم اگه الان از دلتنگی بگم دوباره دعوام میکنی ،اخه میدونی

ماه بانو خیلی حرفارو پای تلفن نمیشه زد،برای همینه که اینجا برات مینویسم .دیشب بهم گفتی

نزارم اذیتم کنن ،ماه بانوی من چهارتا پی امی که معلوم نیست رو چه قصدیه نمی تونه منو اذیت کنه .

میدونی با اومدن اون شخصی که فقط تو میدونی تو زندگیم ،دیگه از هیچی و هیچ کس ترس ندارم

چه برسه به چهار تا پی ام ،اما خوب برای اینکه تو خواستی من این جا توضیح میدم که تو کی هستی

تا همه اون کسایی که به من میگن روانی یا خیالبافم ،یا اونایی که براشون سواله که تو کی هستی

واقعیت رو بدونن ،

ماه بانوی من یکی از دوستای خیلی خوبه من هست که زندگی رو به من اموخت ،کسی  که با قلب

بزرگش خدارو میپرسته ،و اونقدر از ته دل به من محبت کرده که اگه به پاش جونمو هم بدم جبران نمیشه

برای همین میگم که جان ودل فدای یه تار مویش .

امیدوارم دوستای عزیزم جواب سوالشونو گرفته باشن ،

و اما ماه بانو قشنگم بازم میگم دلتنگتم و منتظر اومدنت .

با تمام وجودم دوستت دارم ماه بانوی من.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 15:8  توسط عسل  | 

تقدیم به اونی که میدونه برای اون مینویسم

زندگی من در راه سر افرازی تو،درکنار تو ،مفهوم میگیره

معنای عشق نیز درسرنوشت من ،با تو،همیشه با تو و برای تو زیستن هست .

دل وجان فدای یک تار موی تو باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 1:2  توسط عسل  | 

چراغ چشم تو

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ؟

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم .

                                              تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

                                              بسان قایق سر گشته  روی گردابم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 20:57  توسط عسل  | 

ماه بانو جونم بازم سلام ،بازم من اومدم با یه دنبا دلتنگی و دلواپسی

میدونی ماه بانو ،میخوام ارامش رو به دریا افکارم دوباره راه بدم ،چیزی که تو همیشه میخواستی

اما ماه بانو چه جوری؟این دریا به خاطر رفتن تو طوفانی  شده ،حالا چه جوری میگی ارومش کنم

چه جوری دردی رو درمون کنم بدون تو ،در صورتی که تمام دردام درمونش تویی ،بدون تو چه جوری؟

حالا دریای افکار یه طرف ،درد عزا گرفتن قلبم یه طرف ،اخه من چه جوری به قلبم بگم عزایی رو که به

خاطر رفتن تو گرفته تموم کنه،چه جوری راضیش کنم غم رو تو خودش کم کنه وقتی خودش شده خونه

غم،چه جوری؟

ماه بانو میدونی دلم بد جوری اسیرته ،نذار تو این غربت ،از غمت بمیره

ماه بانو بد جوری چشم به راهتم

بیا ،التماست می کنم زودتر بر گردی

بیا که دیوانه وار عاشقتم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 1:15  توسط عسل  | 

نمیدونم چرا اینقدر خنده برام سخت شده،نه اینکه نخندم ،اما نه دیگه اون خنده هایی که از ته دل

می کردم،ماه بانو یادت خنده هام معروف بود،یادته میگفتی خندهات دل دریا رو شاد می کنه ؟

میدونی وقتی رفتی دریا هم زجه زد وتمومه ساحلشو قربونی تو کرد .

ماه بانو بدجوری دارم میشکنم ،هیچ کس هم صدارو نمیشنوه ،شاید چون دارم بی صدا میشکنم

ماه بانو خیلی خسته ام  ،میدونی خسته شدم از بس الکی خندیدم ،الکی حرف زدم و ...

یادته می گفتی بازیگر خوبی نیستم ،اره نیستم ،چه جوری میتونم دردی رو که با روحو دلم

دارم لمس میکنم ،دارم باهاش زندگی میکنم از خودم جدا کنم .چه جوری ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 1:11  توسط عسل  | 

پرواز

امشب دلم پرواز می خواد ،می خوام برم اسمون هفتم ،همون جا که میگن مظهر خوبی و پاکیه ،

راستی منو راه میدناینقدر التماس خدا میکنم ،اینقدر دست به دامن فرشته ها میشم ،تا من

دل خسته رو راه بدن،خدایا توبه میکنم از هر چه گناه خواسته یا نا خواسته ای که کردم ،خدایا منو

ببخش،خدایا میخوام پرواز کنم که ببینم خوبی و سادگی هنوزم وجود داره ،هنوز معنای واقعی

دوست داشتن از دلا نرفته ،هنوز عشق به ارج خودش نشسته ،نه بازیچه هر دستی.

میدونم اینا همه تو اسمون هفتم ،منم میخوام برم اونجا ،خدایا بال پروازو بده وکمکم کن برای

پریدن وپرواز به سوی تو افریننده هستی

الهی یارب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 1:14  توسط عسل  | 

داغون تر از همیشه

ماه بانو کجایی؟؟؟امشب با یه دل خونین اومدم که برات بنویسم ،ماه بانو دارم خرد میشم ،دارن

منو مثل یه چوب خشک میسوزونن ،کجایی؟کجایی ببینی دارم اب میشم ،دارم توی این دنیای بی

کسی دستو پا میزنم اما هیچ کس نیست بگه دستتو بده غرق نشی ،ماه بانو همه اونایی که ادعا

داشتن برام جون می دن،منو به باد فروختن ،باورت میشه ؟؟؟؟ماه بانو خسته ام از این دنیا،کی

میخوای بیای ؟ماه بانو اشک چشام  همین طور می یاد ، احساس می کنم فردایی نیست

ماه بانو دیر نکنی !وقتی نیای که یه دست گل سر قبرم بیاری!!چشم به راهتم که بیای همه بدیها را

ببری ،بیای و مثل همیشه سر اغاز همه خوبی ها وپاکی ها باشی

بیا که تنها تو دردمو میفهمی وتنها درمون درد منی ،التماست میکنم بیا

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 0:33  توسط عسل  | 

سفر

میدونی بانو ،تنها باتوست که میتونم اسان از مرز اسارتها بگریزم وبا سکوت چشمو دل همواز شم

در لحظه های با تو بودن می تونم به راحتی از رنگو روی زندگی به سرزمین شقایقها سفر کنم

بیا تو تنها درمان دل منی ،

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 17:55  توسط عسل  | 

برای تو مهربون ماه بانو

لحظه هارو با تو پیوند میزنم ،ای که چون رود جاری هستی ،من نامت را با تمام گنجشکای شهرمون

با تموم ستاره های اسمون شهرمون ،با تموم خیابون ها ،دیوارها و ... شهرمون در میان گذاشتم

میدونی ،هنوز جاده ها به انتظار گامهایت نشسته اند .

بیا و کویرستان وجودمو با باران محبتت سیراب کن

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 23:3  توسط عسل  | 

دلتنگی

ماه بانو بازم سلام

ماه بانو بدجوری دلم گرفته ،حتی اسمون هم دلش گرفته از رفتنت ،یک دست لباس سیاه پوشیده

و از غصه همش گریه میکنه ،

ماه بانو یاسای وحشی رو یادته ،از نبودن تو دارن پرپر میشن .ماه بانو حتی ماهی توی تنگ هم

دلش ابو شنا رو نمی خواد ،

ماه بانو  تو قفس غربت تنها دلخوشیم تویی،بهم رحم کن .

بیا تا غم وغصه از دل اسمونو،چشای یاسو،قلب مهربون ماهی رخت ببنده وبره

و منه پرنده تو قفس با تموم وجودم منتظرتم ،نگذار تنهایی جون بدم و بدون دیدن روی ماهت بمیرم

منتظرتم ماه بانو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 13:51  توسط عسل  | 

همیشه با تو ...

تقدیم به ماه بانوی خودم

معنای زنده بودن من ،با تو بودن است

نزدیک،دور                   سیر،گرسنه                      رها ،اسیر            دلتنگ،شاد

ان لحظه که بی تو سراید مرا مباد !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 18:43  توسط عسل  |