تبليغاتX
ماه بانو

ماه بانو

حرفای دل

دردو دل(لعنت به دوری راه)

خدایا

خیلی داغونم ،خیلی خسته ... هیچ وقت فکر نمی کردم دوری یار اینقدر داغونم کنه ،همیشه فکر

می کردم ادم قوی هستم اما الان اعتراف می کنم دیگه طاقتم طاق شده .

دیگه اشکام برای اومدن نیاز به دلیل و بهونه ندارن ،خودشون برای خودشون میبارن ،دیگه ببین چی

شده که اشکامم دلشون برای خودشون می سوزه !!! می دونی دلم رنگ ارامشو به رنگ خون و غم

فروخته ،هیچ کس هم نیست به داد طوفاناش برسه ،این همه دادو هوار ،کو گوش شنوا ؟؟؟؟!!!!!!!

اخه خدا چرا وقتی نعمت عشق به ادم میدی دیگه دوری راه را برای چی می یاری؟قربونت برم خدای

من ،شکرت بابت عشقی که بهم دادی اما خدایا این دوری داره منو می کشه ،چرا ما باید تو دوتا کشور

کاملا دور باشیم ؟نمی دونم شاید حکمتیه ،اما خدایا رحم کن به این قلب رنج کشیده من .

خدایا بهم رحم کن ،دارم تو این تنهایی می پوسم اگه واقعا این عشقو نداشتم واقعا نمیدونم باید چی

کار می کردم ،شکرت که این عشقو به من دادی .

خدایا به بزرگی خودت قسمت میدم که زودتر این دوری را از بین ما بردار .الهی.امین

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 5:23  توسط عسل  | 

بازم سلام ماه بانوی من

میدونی امشب اومدم با یه دل گرفته ،دلم می خواد همین طوری گریه کنم اشکامم هیچ وقت صبر نکنن

و همین طوری ببارن ،اما حیف ...

میدونم الان میگی که گریه درمون کار نیست اما خوب جز گریه کاری از دستم بر نمی یاد ،می دونی

ماه بانو وقتی دوستایی را پیدا می کنی که قول رفاقت همیشگی می دن اما بعد مدتی قولشون

یادشون میره ،تو باشی جای من چیکار می کنی ؟؟میدونم الان می گی خیلی احساساتیم و زیادی

رو حرف دیگران حساب باز می کنم اما ماه بانو مگه نه اینکه وقتی قول می دیم باید رو قولمون وایسیم

،پس چرا ....؟؟؟

ماه بانو تنها کسی که تو زندگیم دوستی واقعی رو به من ثابت کرد فقط تو بودی ،تو بودی که مرا با هر

چی خوبی و پاکیه اشنا کردی و من تا اخر عمرم سپاسگزارتم و با تمام وجودم دوستت دارم اما ماه بانو

چرا بقیه دوستای من نباید مثل تو باشن در صورتی که همه اونها جزو بهترینهایی هستن که من دیدم

پس چرا قول دوستیشونو می شکونن و یا به فراموشی می سپارن. به خدا قسم مطمئنم اگه بمیرم

همشون سر خاکم میان یعنی معرفتشو دارن که بیان اما اینو نمی فهمم حالا که زنده ام چرا دوستام

هیچ کدوم حالمو نمی پرسن؟؟

خیلی دلم گرفته خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 0:39  توسط عسل  | 

اومدم از واقعیتی که امروز برام پیش اومد بگم ،

من یه مدتیه که زیادی از خدای بالاسرم دور شده بودم ،همین طوری که بنده بدی هستم دیگه بدتر شده

بودم ،سرگرم مسائل دنیوی و غرق در مسائل و مشکلات خودم .تا امروز ظهر که دیگه بدترین چیزی که

می توانست تو این شرایط پیش بیاد پیش اومد،از ظهر تا بعد از ظهر حسابی عصبی بودم و خدا را بنده

نبودم ،بیشتر از این چیزی نگم بهتره ،تا اینکه نزدیکای شب با ماه بانو  تلفنی صحبت کردم (که جا داره

اینجا ازش عذرخواهی کنم به خاطر عصبانیتم که میدونم مثل همیشه با بزرگواری خودشون منو

می بخشن .) بعد اتمام تلفن نا خواسته زدم زیر گریه ،گریه که چه عرض کنم یه چیزی شبیه زجه .

نمی دونم چی شد یه دفعه پاشدم وضو گرفتم و با همون گریه نمازمو خوندم ،نمی دونم چرا دلم یهو

هوای زیارت عاشورا را کرد و بعد اون دعای توسل ،تازه به خودم اومدم دیدم ای بابا محرمه ،به خودم

گفتم چی شده عسل ،تو که شبای محرم تنها تا صبح برای خودت احیا می گرفتی و صبح از گریه های

زیاد شبونه ،چشات باز نمی شد .حالا چیه که محرمو یادت میره ؟؟؟!!!!!می خواستم تقصیرو بندازم

سر اینکه تو غربتم اما دیدم این فقط شیره مالیدن سر خودمه ،مگرنه تقصیر خودمه،خودم زده بودم به

بیراه .بازم خدایا صد هزار مرتبه شکر که با اینکه بنده خوبی نیستم هوامو داری و نذاشتی بیشتر از این

الوده شم .مرصی از ارامش دلی  که بهم دادی و اینکه یکی از حاجتمو بر اورده کردی .خدایا شکرت.تو

دوست خوبم که وقت گذاشتی و داری این مطلبو می خونی اول اینکه ممنونم که اومدی

اینجا دوم اینکه پاشو وضو بگیر و نمازتو بخون بعد نتیجشو نگاه کن ،البته رو صحبتم با کسایی هست که

فکر می کنن مثل من به بیراه زدن .به خدا این قدر حرمت این شبها زیاده که اگه چشم دلتو باز کنی

اونو حس می کنی و مطمئن باش اگه با خلوص نیت بخوای به حاجتاتم می رسی .امتحانش ضرری

نداره

التماس دعا از همه دوستان دارم تورو خدا سر نمازاتون و مخصوصا روز عاشورا فراموشم نکنید ،

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 2:1  توسط عسل  | 

به پرواز امدم

           از شوق دیدار تو ،دست وپای گم کردم

همه حیران و ناباور

          که گیتی ارزویی را بر اورده

به پای کوهساری صخره های سبز عشق را تا اسمان برده

                                             ترا از اسمان دیدم .

         

          

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 21:33  توسط عسل  | 

شب

شب را،همین تنها مبین تاریک و دلگیر

بنگر چه می گوید ترنم های مهتاب

با ساز ناهید

بر سنگ یا بر پرنیان ،شیرینی خواب

بوی سحر،پروانه ،گل ،اب

امید فردا

           روز نو

                    دیدار خورشید !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 1:58  توسط عسل  | 

ای بهترین گل عالم

ای خوشترین لبخند هستی

ای مهر و ماه راه من در این گذرگاه

همواره بر روی تو خواهم دوخت ...

چشمان سیری ناپذیرم را ،

تکرار نامت باغ گل کرده است

صحرای خاموش ضمیرم را .

من با تماشای تو سبزم و با تو جان تازه دارم ،ای که بر من همیشه جاودانی

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 22:47  توسط عسل  | 

دین و ایمانم

من دل به زیبایی،به خوبی می سپارم،،،دینم این است

من مهربانی را ستایش می کنم ،،،ایینم این است

من رنجها را با صبوری می پذیرم

من زندگی را دوست دارم

انسان،باران و چمن را می ستایم

انسان،باران و چمن را می سرایم .

در این گذرگاه

بگذار خود را گم کنم در عشق،در عشق

بگذار ازین ره بگذرم با دوست ،با دوست ....

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 17:39  توسط عسل  | 

سپیده عشق

اسمان همچو صفحه دل من                         روشن از جلوه های مهتابست

امشب از خواب خوش گریزانم                       که خیال تو خوشتر از خوابست

خیره بر سایه های وحشی بید                     می خزم در سکوت بستر خویش

باز دنبال نغمه ای دلخواه                              می نهم سر بروی دفتر خویش

تن صدهاترانه میرقصد                                  در بلور ظریف اوایم

لذتی ناشناس و رویا رنگ                             میدود همچو خون در رگهایم 

اه...گویی زدخمه دل من                               روح شبگرد مه گذر کرده

یا نسیمی در این ره متروک                           دامن از عطر یاس تر کرده

بر لبم شعله های بوسه تو                            می شکوفد چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره ای پر نور                               می درخشد میان هاله راز

اه،باور نمی کنم که مرا                                  با تو پیوستی چنین باشد

نگه ان دو چشم شورافکن                             سوی من گرم و دلنشین باشد

بیگمان زان جهان رویایی                              زهره بر من فکنده دیده عشق

می نویسم بروی دفتر خویش                        جاودان باشی ،ای سپیده عشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 23:43  توسط عسل  | 

حس دوست داشتن

امروز ماه بانو می خوام از یکی از حسام بگم ،حسی که خیلی قشنگه ،نمی دونم دقیقا باید اسمشو

چی بذارم ؟!

یه حس خیلی قشنگ که تمام وجود ادمو در بر میگیره ، وقتی میدونی که یکی هست که

دلش برات تنگ میشه ،وقتی سرت درد می گیره میدونی که اون برات تب می کنه

وقتی درد و غم داری میدونی که مرحم تمام غم ها و درداته

تکیه گاه همیشگیته ،میدونی که تنهات نمیذاره

و خلاصه اگه اون کسی که این حس را بهت میده ...،میدونی که اگه یه روز نباشه تو هم نیستی

و این یعنی انتهای دنیا .

نمیدونم... اما قلبم میگه این شخص یعنی عشق و اون حس یعنی حسه قشنگ عاشقی

پس عشق من اینو بدون در این راه از هیچ چیز حتی جونم دریغ نمی کنم و همیشه حرمت عشق را

نگه می دارم .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 0:46  توسط عسل  | 

بد بیاری

سلام و صد تا سلام شاید هم هزارتا سلام

میدونی ماه بانو این چند روزه همش پشت هم بد می ارم بعد در اخرین لحظه یه دفعه خدا کمکم

میکنه .اصلا درک نمیکنم که چرا به بدترین میرسم بعد یهو مشکل حل میشه .شرایط خیلی

گیج کننده ای دارم  خودم هم از دستم خودم گیج شدم .خدا عاقبتمو به خیر کنه .هر چند با این

شرایط بازم میگم خدایا شکرت.

و التماس دعا از  تو ماه بانوی عزیزم و همه دوستانم دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 20:9  توسط عسل  | 

تولد مانا جونم

سلام سلام

اول بسمه الله باید بگم تولد عید شما (مانا جونم ) مفارک .

مانا جونم تولدت مبارک ،ایشالا ۱۵۰ سال عمر با عزت کنی و به همه ارزوهای کوچیک و بزرگت برسی.

بعد هم معذرت می خوام ا گه یکم دیر شد .دسترسی به نت نداشتم

ماه بانو جون همون طور که میدونی مانا یکی از بهترین دوستای منه که هوارتا مهربونه .یه دل پاک

و صاف داره به اندازه همه اسمونا البته یه ذره بیشتر از همه اسمونها خلاصه اش را بگم

جیگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگررررررررررررررررررر خودمه .

از همین جا هم می خوام داد بزنم و بگم مانا جونم خیلی دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم

و هوارته هم تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککک

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 18:51  توسط عسل  |